تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )
116
تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )
دوسر « 1 » نام داشت و ديگرى كه از ايرانيان بودند شهباء ناميده مىشد . اين دو فوج را دو قبيله مىگفتند و نعمان با آن به سرزمين شام و بلاد عرب كه او را گردن ننهاده بودند مىتاخت . هشام گويد كه به ما رسيده است - و خدا داناتر است ( به درستى اين داستان ) - كه او روزى در بهار در خورنق نشسته بود و از آنجا از سوى مغرب به نجف « 2 » و باغها و خرمابنان و بوستانها و جوىهاى آن مىنگريست و از سوى مشرق به فرات نگاه مىكرد و او خود بر پشت زمين نجف بود . پس آن همه سبزى و گل و جويبار او را خوش آمد و به وزير و دوست خود گفت : « آيا هرگز چنين منظرى ديدهاى ؟ » وزير گفت : « نديدهام ؛ كاش پايدار مىماند ! » نعمان گفت : « آنچه پايدار مىماند چيست ؟ » وزير گفت : « آنچه در جهان ديگر پيش خداوند است . » نعمان گفت : « آن را به چه مىتوان يافت ؟ » وزير گفت : « به اينكه از اين جهان روى بگردانى و خدا را پرستش كنى و آنچه پيش اوست بخواهى . » نعمان همان شب پادشاهى را ترك گفت و لباس درشت موئين بپوشيد و پنهانى بگريخت چنان كه كسى ندانست . صبح روز ديگر مردم كه از كار او آگاهى نداشتند به در خانهء او آمدند امّا به ايشان دستورى داده نشد تا به درون روند ، با آنكه همواره اين دستورى داده مىشد . چون دستورى دير شد به جستجو درآمدند امّا او را نيافتند . عدىّ بن زيد العبادى « 3 » در اين باره گويد : و تفكّر ربّ الخورنق اذ * اشرف يوما و للهدى تبصير سرّه حاله و كثرة ما يم * لك و البحر معرض و السّدير فار عوى قلبه فقال و ما * غبطة حىّ الى الممات يصير
--> ( 1 ) - دوسر به عقيدهء من كلمهء فارسى است . يعنى داراى دو سر امّا از وجه تسميهء آن نمىتوانم سخنى بگويم . شهباء ( سفيدتابان ) كه نام فوج ايرانى است به اين علّت گفته شده است كه اين فوج از سواران سنگين اسلحهاى كه داراى زرههاى درخشان بودهاند تشكيل يافته بوده است . ( 2 ) - مرداب واقع در نزديكى حيره . ( 3 ) - دربارهء عبادى رجوع شود به صفحهء 53 ، زيرنويس شمارهء 3 .